درخت غان، درخت مورد و درخت
گلابی


لئوناردو داوینچی


 

مردی دهاتی با تبری در دست کنار درخت گلابی ایستاد. درخت غان
داد زد :

 

-       
آهای درخت گلابی، این مرد
برای انداختن تو آمده.

 

مرد دهاتی دسته‌ی تبرش را محکم کرد و شروع کرد
به تبر زدن درخت، تا آن‌را بیاندازد.

 

درخت مورد با فریاد گفت :

 

-       
آهای درخت گلابی عجب بلایی
دارد سرت می‌آید، کو آن همه غرور و تکبری که به هنگام میوه دادن داشتی؟

 

درخت غان گفت :

 

-       
حالا دیگر با شاخه‌های
پربرکت مانع از رسیدن آفتاب به ما نمی‌شوی.

 

درخت گلابی که در حال مرگ بود، آهسته
گفت :

 

-       
این مرد دهاتی که دارد مرا
می‌اندازد، مرا به کارگاه یک مجسمه‌ساز معروف خواهد برد و مجسمه ساز هم با هنرش از
من مجسمه‌ای زیبا و قشنگ خواهد ساخت، مرا به یک معبد هدیه خواهند داد و آدم‌ها برای
ستایش من خواهند آمد، اما شما دوتا، تو درخت مورد و تو درخت غان، برای شما هم هر
لحظه این خطر هست که به وسیله‌ی آدم‌ها مجروح شوید، به وسیله‌ی آدم‌هایی که
برگ‌هایتان را خواهند چید و با آن‌ها تاج‌هایی خواهند ساخت که به روی سر من خواهند
گذاشت!

/ 0 نظر / 7 بازدید