پریان

خورخه لوئیس بورخس


 

آن‌ها به شکلی سحرآمیز در امور انسان مداخله می‌کنند و اسم
آن‌ها (fairy) برگرفته از واژه‌ی لاتینی
fatum (به معنای سرنوشت، عاقبت)
است. گفته‌اند که پریان در میان در میان موجودات کم‌منزلت فراطبیعی مخلوقاتی هستند
پرشمار، زیبا و خاطره‌انگیز. آن‌ها منحصر به یک مکان و زمان خاص نیستند. یونانیان
باستان، اسکیموها و سرخپوستان همه قصه‌هایی دارند که قهرمان داستان عشق این موجودات
خیالی را به دست آورده‌است. این گل‌های زیبا بدون خار هم نیستند: پری، همین‌که به
خواست خود رسید ممکن است عاشق خود را نابود کند.

 

در ایرلند و
اسکاتلند محل سکونت «افراد سرزمین پریان» را در زیرزمین می‌دانند جایی که آنان
مردان و کودکانی را که ربوده‌اند زندانی می‌کنند. این مردم معتقدند سرنیزه‌های
[سنگ] چخماقی را که از حفاری مزارع به‌دست آوردند اصلا متعلق به پریان بوده‌است.
کشاورزان ایرلندی این اشیاء را در درمان بیماری‌ها کاملا مجرب می‌دانند.

 

اولین قصه‌هایی
که ییتز ترجمه و گرد‌آور موضوع آن درباره‌ی پیوند میان روستاییان و پریان بود. یک
زن روستایی هنگام تعریف کردن یکی از این قصه‌ها به ییتز می‌گوید: «من نه به جهنم
اعتقاد دارم، نه به روح. کشیش‌ها جهنم را برای این‌که مردم خوب باشند از خود
درآورده‌اند. من نمی‌توانم قبول کنم که روح به خواست خود می‌تواند به هر کجای زمین
که می‌خواهد برود. اما پریان، لپرکون (leprechaun)،
اسب آبی و فرشتگان رانده شده وجود دارند.»

 

پریان عاشق آواز
و موسیقی و رنگ سبز هستند. ییتز می‌نویسد: «در ایرلند آدم کوچولوها و پریان گاهی به
اندازه‌ی انسان، گاهی بزرگتر و گاه، آن‌طور که به من گفته‌اند، حدود یک‌متر بلندتر
از آدم هستند.»

 

در پایان قرن هفدهم، یکی از خادمان کلیسا، کشیش
اسکاتلندی رابرت کیرک ساکن شهر آبرفویل کتابی نوشت که عنوان اصلی  آن جمهور پنهان و عنوان فرعی‌اش چنین بود:
رساله‌ای در باب طبیعت و اعمال موجودات زیرزمینی که پیش از این افرادی که غیر
مستقیم آن‌ها را دیده‌اند جن و پری یا Lyke در
میان اسکاتلندی‌های سفلی، دانسته‌اند. در سال 1815 سر والتر اسکات این کتاب را
تجدید چاپ کرد. درباره‌ی آقای کیرک گفته‌اند که پریان او را به دلیل افشای اسرارشان
ربوده‌اند.

 

در دریاهای
ایتالیا، خاصه در تنگه‌ی مسینا، پریان دریایی برای گیج‌کردن و سرگردانی ملوانان
سراب‌هایی تولید می‌کنند.

 

 

 

برگرفته از کتاب
موجودات خیالی –– برگردان: احمد اخوت

/ 0 نظر / 9 بازدید