تعبیر رای خدا

مشدی گلین خانم


 

دو نفر با هم
رفیق بودند. روزی جمعه که تعطیل این‌ها بود، این دو نفر یکی
به او یکی گفت: «ما امروز تعطیلی‌مونه، کجا بریم، چکار کنیم؟» او یکی رفیقه گفت:
«بیا بریم حمام، از حمام بریم مسجد نماز، اون‌وقت دیگه شبه، می‌ریم
منزل» اون یکی رفیقه گفت: «نه، بیا یه بطر عرق بگیریم، بریم یه جا خانم‌بازی» این
گفت: «نه، من نمیام.»

 

این رفت حمام و از حمام رفت مسجد، از مسجد که
در آمد بیرون یه آجری سر در مسجد افتاد، خورد تو سرش، شکست. اون یکی رفت یه بطری
عرق گرفت و رفت خانم‌بازی، وقتی که از اونجا آمد بیرون یه اسکناس صدتومنی پیدا کرد.
صد تومن پول پیدا کرد!

 

وقتی که این‌ها غروب به‌هم رسیدند، گفت: «برادر
چرا سرتو بستی؟» گفت: «از مسجد که آمدن بیرون، یه آجر افتاد سرم شکست.» گفت: «خوب،
اگه با من بودی رای [راه] خدا نرفته بودی، سرت نمی‌شکست، من رفتم از اون طرف، صد
تومن پیدا کردم.» گفت: «پس از امام بپرسیم هر که رای خدا بره، این
مزدشه؟»

 

رفتند خدمت امام. وقتی که این عرضو به امام
کردند، امام در جواب فرمود که این آدم امروز مقدرش بود که زیر هوار بره، بمیره. چون
رو به خدا رفت، خداوند عالم رحم کرد، فقط این آجر رو سرش افتاد و تو آدم امروز
هزارتومن مقدرت بود پیدا کنی، چون راه شیطونی رفتی، نهصد تومنش افتاد مصالح به این
صد تومن شد.

/ 0 نظر / 13 بازدید