تحلیلی از داستان سایکی واروس - بخش اول

بی تردید داستان سایکی و اروس، یکی از داستانهائی است که رابطه میان اسطوره شناسی و روانکاوی ژرف را اشکارا نشان میدهد. این قصه عاشقانه ای است که در آن قهرمان زن ، یعنی "سایکی" پس از رنج ها و مرارت های راه عشق ، سرانجام با اثبات شهامت و فداکاری و از خود گذشتگی، این امتیاز را می یابد که به وصل محبوب خود اروس ( خدای عشق و شورمندی ) برسد. در این داستان ، ماجراهای قهرمانانه سایکی ، در برآوردن خواسته های مادر حسود و خشمگین معشوق خود ( آفرودیت ) منجر به رویاروئی و ملاقات با بخش نرینه جان خود ( آنیموس) میشود تا با راهنما ئی و یاوری او ، از پلی که به سوی "خویشتن" رهسپار است عبور کند و در کوه خدایان پذیرفته شود . باید گفت ارزش روانشناسانه این داستان از این حیث است که روابط ارکی تایپی آنیما و آنیموس را نشان میدهد


بطور کلی سفرهای معنوی قهرمان زن و یا قهرمان مرد در چهار مرحله دسته بندی میشوند:
1- عزیمت : پهلوان زن و یا پهلوان مرد مرد محیط آشنا و مانوس خود را ترک میکند

2- پاگشائی: پهلوان ( زن یا مرد) ماجراهای مخاطره آمیز جهان تازه را در می نوردد
3- رویاروئی با نامعلوم : پهلوان با مهاجمین و دشمنان خود می جنگد و به پیروزی میرسد
4- بازگشت: پهلوان به سوی خانه و محیط مانوس خود باز میگردد ولی این بار با شخصیتی متحول شده

حال بازگردیم به داستان سایکی :

در زبان کلاسیک یونانی ، واژه سایکی علاوه بر روح و روان ، به "پروانه " نیز اطلاق میشود. تصویر پروانه که از درون کرم ابریشم به پرواز در می آید ، تصویر پیروزی و توفیق جان در پشت سر گذاشتن رنج ها و مشکلات راه ، و پرواز به سوی کمال خویش است. از نقطه نظر یونگی ، سایکی تشخص ( پرسونی فیکیشن) روح است که در ورطه یک ماجرای مخاطره آمیز قرار میگیرد و اروس خدای عشق و شورمندی ، تشخص شوق و شور احساسی است که آنهم در پروسه تعامل با سایکی، خودش هم از یک شوق و شور تند به عشقی ملکوتی استحاله می یابد. یونگ در این زمینه میگوید: " دیدار دو شخصیت مانند امتزاج دو ماده شیمیائی است : اگر عکس العملی( بر اثر این امتزاج) رخ بدهد ، هر دو طرف استحاله می یابند" . 

 

در این داستان اسطوره ای ، پروسه تفرد ، که مهمترین بخش آن رویاروئی با ناآگاه و همچنین با آرکی تایپ مادینه جان یا نرینه جان برای تحقق به "خود" است ، بخوبی قابل تشخیص است. 

در خود داستان ، سایکی جوانترین دختر یک پادشاه است که زیباترین زن زمان خود محسوب میشود. بطوریکه چشمها از تماشای زیبائی سایکی خیره می مانند و وصف زیبائی او به حدی دهان به دهان می چرخد که مردم آ ن سرزمین فراموش می کنند که برای افرودیت نیایش و قربانی کنند. این موضوع آفرودیت را چنان خشمگین میکند که سایکی را طلسم میکند که هیچ مردی خواستار او نشود. پادشاه از اینکه سایکی خواستاری ندارد و بی شوهر است نگران شده و به نزد پیشگویان معبد می رود و از آنان راه چاره میخواهد. پیشگویان می گویند که تنها خواستار سایکی فرشته مرگ است و او باید به او بپیوندد وگرنه بلایای بسیاری بر سر قلمرو پادشاهی او خواهد آمد. پادشاه ناگزیر میشود که سایکی را قربانی کرده و به تنها خواستارش "مرگ " واگذارد.

 

روز مراسم فرا میرسد ، سایکی در جامه ای سپید به سوی نوک قله کوهی که مشرف به دریاست میرود تا در انجا مرگ را ملاقات کند. از آن طرف هم آفرودیت پسر خود "اروس " را مامور میکند تا با زدن تیر عشق به دل اژدهای مخوف ای که در دل دریا زندگی میکند ، اژدها را عاشق سایکی کرده و در نزد خودبرای همیشه نگاه دارد.

وقتی سایکی از کوه بالا میرود اروس که آماده است تا تیر را به پهلوی اژدها بزند ناگهان چشمش به سایکی می آفتد و از دیدن زیبائی او حیرت میکند و در این میان تیری که در چله کمان گذاشته بود بر اثر این گیجی به خودش اصابت میکند و خدای عشق ، خودش عاشق میشود!

 

در یک لایه از داستان در می یابیم که زیبائی سایکی ، زیبائی ِ جان است که هنوز نیازموده ، در حالت خفته و رشد نکرده و در نااگاهی بسر می برد و میرنده است و مقدر است که با مرگ هماغوش شود. او با همه زیبائی ناگزیر است که به سوی مرگ بشتابد و تقدیر خود را دنبال کند. اما خدایان هم فرمانبردار تقدیرند و در اینجا می بینیم که اتفاق عجیبی می افتد که هیچ یک از خدایان پیش بینی اش را نمیکردند: "عشق" به "حسن" دل می بازد و "حزن " آغاز میشود!

برگردیم به داستان : وقتی اروس به سایکی دل می بازد ، بلافاصله از خدای نسیم ،" زفیر" - درخواست میکند تا سایکی را از سر کوه بر دوش خود سوار کند و با خود به گوشه ای ببرد تا از گزند آن اژدها و ملاقات با مرگ در امان بماند. سایکی ناگهان خودش را از جای برخاسته و در پرواز می بیند و ناگهان مدهوش میشود.

وقتی که چشم می گشاید خودش را در قصری زیبا می بیند که همه چیز آراسته و خوب است ولی هیچکس آنجا نیست و خدمه آ ن قصر همه نامرئی هستند و به او خدمت میکنند . برایش خوراکی ها و شراب ها ی معطم می آورند و او را می شویند و جامه های زیبا بر تن میکنند ولی او آنها را نمی بیند. شب هنگام که فرا میرسد او را به خوابگاهی می برند و در دل تاریکی او در آغوش کسی قرار می گیرد که او را نمی بیند ولی از این هماغوشی خیلی مسرور است و شادی اش به اوج میرسد. هنگام صبح که فرا میرسد ، معشوق نادیدنی او هم میرود و سایکی باز با خدمه نامرئی در قصر می ماند تا شب هنگام دوباره فرا برسد. .. این معشوق نادیدنی کسی بجز "اروس" خدای عشق و شوریدگی نیست.

می بینیم که که سایکی، عشق ورزی و عشق را بر چهره نادیدنی او فرافکنی کرده است. وصال شبانه سایکی و اروس، اشاره به یک حالت "عاشقی " بدون شناسائی معشوق است که در عشق های فرافکنانه ، معمولا رخ میدهد. در ابتدای این عشق های فرافکنانه ، همه چیز خوب و خوش است ولی قابل دیدن و ارزیابی نیست و گرچه همه چیز در این بدو آشنائی دلپذیر و خوب است اما مثل یک وهم و خیالی است که قابل درک نیست. یونگ در این باره می گوید: " فرافکنی، جهان فرد را تبدیل به یک جهان المثنی میکند که همانا چهره نشناختنی خود اوست". Projections change the world into the replica of one’s own unknown face” Jung, CG (1978), Aion

سرانجام سایکی از دوری خواهران خود دلتنگ میشود و از اروس میخواهد که خواهرانش را برای دیدار به نزد او بیاورد. اروس تمایلی به این کار نشان نمیدهد اما با اصرار سایکی سرانجام راضی میشود که خواهران از او دیدن کنند بشرط آنکه سایکی هیچگونه حرفی از اروس به میان نیاورد. سایکی می پذیرد و خواهران به قصر او دعوت میشوند. وقتی خواهران سایکی شکوه و زیبائی قصر و آنهمه راحتی و تجمل را می بینند دچار حسادت میشوند و از سایکی می پرسند که صاحب این مکان کیست و او در آنجا چه میکند. سایکی میگوید که او با مردی پیمان بسته که او را نمی بیند ولی از زندگی اش در این قصر بسیار خوشنود است. خواهران به او تلقین میکنند که بی تردید این موجود یک هیولای زشت و پلید است که نمی خواهد خودش را به سایکی نشان بدهد و در تاریکی ظاهر میشود و سرانجام روزی از او خسته خواهد شد و او را خواهد بلعید. بعد به او میگویند که وقتی شب فرا رسید و این هیولا به بستر خواب آمد ، او یک دشنه و یک شمع را نزد خود پنهان کند و در نیمه های شب که این هیولا خواب است شمع را روشن کرده و دشنه را بدست گرفته و به محض آنکه چهره زشت او را دید او را با دشنه ای که در دست دارد نابود کند و خودش را آزاد سازد.

در تحلیل یونگی ، خواهران همان "سایه" خود سایکی است که در نا آگاه اویند و باید که سایکی با آنها دیدار کرده و وسوسه های آنها را دریافته و آنان را به آگاهی درآورده و بخشی از شخصیت توسعه گشته خود کند وگرنه سایکی به خود شناسی نمیتواند دست یابد. اینجا بدجنسی و وسوسه خواهران حسود و نشان دادن آن ، خودش یک اتفاق خوبی بود تا سرانجام سایکی حقیقت آنها را ببیند.

بعد از ملاقات خواهران و وقتی که آنها به قصر خود بازمی گردند ، سایکی تبدیل میشود به یک موجود بدبین و شکاک و قضاوت کننده ( بخش منفی آرکی تایپ آنیموس) که با وسواسی که به آن دچار شده میرود تا با "اروس" یا به گمان سایکی با اژدهای پلیدی که در ذهن او را می پندارد مواجه شود...
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤