خوان دوم از چهار خوان ِ سایکی : جمع آوری پشم های طلائی گوسفند نر آسمانی(Golden Fleece)


گوسفند نر بالدار مقدس پشم هائی با نخ های طلائی دارد. این گوسفند در اصل متعلق به زئوس ، خدای خدایان است . در اساطیر یونانی بسیاری از فهرمانان مرد برای بدست اوردن اش راهی سفر های پهلوانی شده اند. این گوسفند سمبل بصیرت خلاق ای است که ما را از زندگی روزمره و امن و امان کسالت آور به سوی راههای ناشناخته سوق میدهد تا در آنجا قهرمان مفاهیم و شواهد تازه ای را شکار کرده و با خود به این جهان بیاورد. در شاهنامه این گوسفند ، به علامت فره ایزدی است و در جائی که اردشیر قرار است پادشاه بشود این گوسفند پیشاپیش اسب او در جلوی او می دود. {واژه گوسفند هم در فارسی " گوسپند " یا گایا سپنتا است به مفهوم زندگی ناب و فراسوئی – گائو که بعد ها به کلمه گاو تبدیل میشود ، به معنی ذات زندگی است و همان گاوی است که میترا ، خدای خورشید آن را قربانی میکند ( یعنی رگ هایش را میگشاید) تا زندگی در عالم فرم و حس روانه شود.} 

زئوس که صاحب اصلی این گوسفند است ، در درون ما ، وجهیت قدرت خلاق ای است که لمس کردنی نیست اما همه چیزهای ملموس از آن پدید می آیند. این چه طرح یک سازمان دهی جدید باشد و یا یک کار هنری. اینجا زئوس و آفرودیت دو بخش پدر و مادر آن ایده را ایفا میکنند که یکی عرضه کننده زیبائی و هارمونی و تداوم آ ن است و دیگری فرموله کردن و رهبری کردن و اداره کردن آن. به بیان دیگر از دو قطبی کردن آ ن نیروی خام نادیدنی پر از قدرت و بصیرت و فرم سازی و موزون سازی آ ن ایده است که میتوان یک طرح اجرائی موفق را تولید کرد. 

در خوان دوم ، آفرودیت از سایکی میخواهد که برای او از نخ های طلائی پشم گوسفند مقدس بیاورد. این گوسفند در میان گوسفندان طلائی خورشید در گله ای حرکت میکند که بسیار تند و پر حرارت و با تب و تاب و با قدرت اند ( اصل مردانه ) . آنها همگی گوسفندان شاخداری هستند که بی مهابا می دوند و فرد را میتوانند زیر پا له کنند . اگر سایکی به میان آنها برود در یک لجظه نابود خواهد شد. بار دیگر سایکی ناامید و محزون در می ماند که چگونه میتواند به میان آن گله پر هیاهو برود و از تن گوسفند مقدس پشم های طلائی او را بچیند و به نزد آفرودیت باز گرداند. همینطور که غمگین نشسته بود و فکر میکرد که چکار کند.. . 


ناگهان یک نی سبز رنگی در نیزار به سایکی آشکار میشود .... در زبان لاتین "نی سبز" سمبل موی زمین است و بخشی از طبیعت که با اعماق آبهای زمینی در ارتباط است که کاملا برعکس گوسفندان خورشیدی از عنصر آتش اند. نی سبز که از دل آبهای زمین با سایکی سخن می گوید همان اصل خرد زنانه است که در مقابل خرد مردانه انتلکت و یا آگاهی می ایستد. نی سبز ، به سایکی میگوید : سایکی ! رفتن تو در میان آن گوسفندان در نیمه روز وقتی که گوسفندان خورشید در پرنور ترین و داغ ترین حرارت خود هستند خطا است و تو نابود میشوی! صبر کن آنها جست و خیزشان را بکنند و این سو و آن سو بروند و وقتی که دیگر خسته شدند و از رمق افتادند ( یعنی وقتی غروب آفتاب شد) تو در هنگام چرت زدن آنها برو و نرم و آهسته بطوریکه بیدارشان نکنی قدری پشم گوسفند .مقدس که در میا ن آنان است را بچین و برگرد. فون فرانتس این نی سبز را " الهام غیبی" می نامد. 

در تعبیر یونگی این خوان دوم ، چالش بر روی توازن اصل زنانه ناآگاه و اصل مردانه آگاهی است که در یک عقده و یا یک رابطه نهفته است. رتق و فتق کردن کاراکتریستیک ناآگاه ناشناخته و بخش مردانه سایکی که اینجا بشکل گوسفند نر نشان داده میشود بشکل اینجاد توازن است. آگاهی بیدار باید بیاموزد که رویاروئی خشونت بار ، ویران کننده است و . باید توازنی میان آب و آتش ، نااگاهی وآگاهی و خشونت و مدارا باشد. این توازن حتی در رفتار آگاه و ناآگاه روان درمانگر به مثابه خود بزرگ بینی مدافعانه ، قدرت مندی در جایگاه روانشناس و نیروی انتلکت روانشناس و همینطور شفقت ، فراست و دلجوئی از بیمار از سوئی دیگر باید نمودار باشد. هر گونه سوء استفاده از قدرت برای روان درمانگر ، کار شفا بخشی را ویران میکند. .

بطور نمادین ، گوسفند نر طلائی مقدس ، رمز قدرت است که سایکی نیاز دارد بدون آنکه خودش را نابود کند بدست بیاورد. وقتی سایکی در جهان رقابت ها و خشونت ها میخواهد چیزی را بیافریند باید مراقب خطر هم باشد که زخمی و یا دلسرد ی روحی پیدا نکند. درست مانند آتنا که با زره و لباس جنگ در میدان جنگ همواره استراتژی جنگی را به خشونت و هیاهو و کشتن بی دلیل ترجیح میدهد ، سایکی هم باید در کارزار زندگی ، نظاره کند، صبر کند، پشتکار و حوصله کند و به آرامی مسیر اهداف خود را طی کند. 

در روانکاوی ، روانکاو باید سایکی ها را هم بسوی تمرکز ، شفقت و خردمندی رهنمون کند و خشم و برخورد خشونت آمیز و ویرانگری را در درون او فرو بنشاند
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤