دکتر محمد مصدق ، که تا قبل از سلطنت رضا شاه به لقب مصدق السلطنه شهرت داشت ، از معروفترین نخست وزیران ایران در دوران مشروطیت است ، که یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر ایران ، یعنی ملی شدن صنعت نفت و اخراج انگلیسیها از ایران به ابتکار و در دوران نخست وزیری او اتفاق افتاد.

 

دکتر محمد مصدق در اردیبهشت ماه سال 1261 شمسی در تهران متولد شد . پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر از رجال عصر ناصری و مادرش خانم ملک تاج دختر عبد المجید میرزا فرمانفرما و نوۀ عباس میرزا بود . میرزا هدایت الله وزیر دفتر در سال 1271 شمسی در گذشت و ناصر الدین شاه شغل و لقب او را به فرزند ارشدش میرزا حسین تقویض نمود . پسر دوم میرزا هدایت الله لقب موئق السلطنه گرفت و پسر سوم محمد که در آن زمان ده سال داشت به لقب " مصدق السلطنه " ملقب شد . مصدق السلطنه پس از انجام تحصیلات مقدماتی و فرا گرفتن زبانهای عربی و فرانسه ، در حالیکه تازه به سن بلوغ رسیده بود به سمت مستوفی خراسان منصوب شد و تا صدور فرمان مشروطیت این سمت را به عهده داشت . بعد از صدور فرمان مشروطیت در انتخابات دورۀ اول مجلس شورای ملی به نمایندگی مجلس انتخاب شد ، ولی اعتبارنامۀ او به علت مخالفت چند تن از نمایندگان که سن وی را برای انتخاب شدن به وکالت مجلس کافی نمی دانستند ، رد شد و مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامۀ تحصیل به اروپا رفت . مصدق السلطنه ابتدا در مدرسۀ علوم سیاسی پاریس نام نویسی کرد و پس از اتمام تحصیلات در این رشته به سویس رفت و تحصیلات خود را در رشته ی حقوق ادامه داد . مصدق السلطنه پس از اخذ دکترای حقوق ، در سال 1292 شمسی به ایران بازگشت و در مدرسۀ علوم سیاسی به تدریس پرداخت .

اولین شغل دولتی مصدق السلطنه پس از مراجعت به ایران معاونت وزارت مالیه بود ، ولی بیش از دو سال در این کار دوام نیاورد و در سال 1298 مجدداً عازم اروپا شد . سال بعد ، هنگامی که میرزا حسن خان مشیرالدوله برای اولین بار به نخست وزیری منصوب شد ، مصدق السلطنه را برای وزارت عدلیه در نظر گرفت و او را به تهران فرا خواند .

مصدق السلطنه در مهرماه 1299 از طریق بوشهر وارد فارس شد و محترمین فارس از او خواستند که به جای عزیمت به تهران حکومت فارس را بپذیرد و به اوضاع این ولایت سرو سامان بدهد . چون خود مصدق السلطنه هم به این کار تمایل نشان می داد مشیر الدوله با صدور حکم انتصاب او به سمت والی فارس موافقت کرد ، ولی چند ماه از شروع کار او در حکومت فارس نگذشته بود که در تهران کودتا شد و سید ضیاءالدین به سمت رئیس الوزراء تعیین گردید . مصدق السلطنه تنها حاکمی بود که با کودتا و رئیس الوزرائی سید ضیاءالدین مخالفت کرد و پس از وصول تلگراف تند و تهدید آمیزی از طرف سید ضیاءالدین از حکومت فارس استعفا داد .

بعد از سقوط کابینۀ کودتا و در زمان نخست وزیری قوام السلطنه ، مصدق السلطنه به وزارت مالیه منصوب شد و برای اصلاح امور مالیه اختیاراتی از مجلس خواست . مجلس با اختیارات او مخالفت کرد و در نتیجه قوام السلطنه به عنوان اعتراض از کار کناره گیری نمود . مشیر الدوله که به جانشینی قوام السلطنه  انتخاب شده بود ، مصدق السلطنه را به سمت والی آذربایجان منصوب کرد .

مصدق السلطنه چهار ماه به عنوان والی آذربایجان خدمت کرد و چندی بعد در حکومت چهارم مشیر الدوله به سمت وزیر خارجه تعیین شد . پس از کناره گیری مشیرالدوله ، مصدق السلطنه در انتخابات دورۀ پنجم مجلس شورای ملی به نمایندگی تهران انتخاب شد و هنگام بحث درباره ی طرح عده ای از نمایندگان مبنی بر خلع قاجاریه ، یکی از زیرکانه ترین نطقهای سیاسی خود را ایراد نمود . در این نطق مصدق السلطنه ضمن مخالفت با طرح پیشنهادی نمایندگان درباره ی خلع قاجاریه ، علت مخالفت خود را با این طرح به این صورت بیان نمود که چون مقام سلطنت به سردار سپه است ، وجود سردار سپه را در مقام ریاست دولت برای مملکت مفیدتر از سلطنت او می داند زیرا " در مملکت مشروطه رئیس الوزراء مهم است نه پادشاه . پادشاه فقط و فقط می تواند به واسطه ی رأی اعتماد مجلس یک رئیس الوزرائی را به کار بگمارد . . . خوب اگر ما قایل شویم که آقای رئیس الوزراء پادشاه بشنود ، آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت بکنند . . . این ارتجاع است و در دنیا هیچ سابقه ای ندارد که در مملکت مشروطه پادشاه مسئول باشد . . . و اگر هم ایشان شاه بشوند بدون مسئولیت ، این خیانت به مملکت است ، برای اینکه یک شخص محترم و یک وجود موثری که امروز این امنیت و آسایش را برای ما درست کرده و این صورت را امروز به مملکت داده است برود بی اثر شود ؟

هیچ معلوم نیست کی به جای او می آید ؟ بعد از آنکه ایشان شاه غیر مسئول شدند ، آن رئیس الوزرائی که مثل ایشان بتواند کار بکند و خدمت کند و بتواند نظریات خیرخواهانۀ ایشان را تعقیب نماید کی است ؟. . ."

به این ترتیب مصدق السلطنه ضمن مدح و ستایش از سردار سپه با تغییر سلطنت و شاه شدن او مخالفت کرد ، و بعد از خلع قاجاریه و پادشاهی رضاخان هم با همین زیرکی از بلایائی که بر سر سایر مخالفان آمد مصون ماند . مصدق السلطنه بعد از لغو القاب و عناوین از طرف رضاشاه نام خانوادگی مصدق را برای خود انتخاب نمود و در انتخابات دورۀ ششم مجلس شورای ملی نیز ، که در آغاز سلطنت رضاشاه انجام شد از تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد . دکتر مصدق در مجلس ششم با کابینه مستوفی الممالک مخالفت کرد و ضمن حملات شدید به وثوق الدوله که به عنوان وزیر عدلیه تعیین شده بود موضوع قرارداد 1919 را پیش کشید و گفت کسی که زیر چنین قراردادی را امضا کرده است صلاحیت عدلیه را ندارد .

دکتر مصدق در باقیمانده ی مجلس ششم با بسیاری از لوایح مهم دولت از جمله لایحه ی اختیارات داور و لایحۀ احداث راه آهن سراسری مخالفت کرد و به همین جهت به مجالس بعدی دوره ی رضاشاه راه نیافت .

درباره ی زندگی دکتر مصدق در بقیه دوران سلطنت رضاشاه و علت بازداشت و تبعید او در سال 1319 مطالب ضدو نقیضی نوشته شده است که در این مورد اشاره به نوشته ای از شاه سابق و پاسخ دکتر مصدق به او کفایت می کند . شاه در کتاب " مأموریت برای وطنم " می نویسد " پدرم مصدق را به اتهام همکاری با یک دولت خارجی و توطئه بر علیه دولت ایران توقیف کرده بود و نمی دانم در فکر او چه می گذشت که مخالفین خود را به همکاری با خارجیها مخصوصأ انگلیسیها متهم می کرد .

مصدق به نقطۀ دورافتاده و بد آب و هوائی تبعید شد و چون پیر و علیل بود به احتمال قوی از این تبعید به سلامت باز نمی گشت ، ولی من از او شفاعت کردم . وی پس از چند ماه آزاد گردید . . . "

دکتر مصدق در پاسخ این نوشته شاه می گوید " بعد از خاتمۀ دورۀ ششم تقنینیه که دولت در انتخابات تهران هم دخالت نمود و من دیگر به مجلس نرفتم مدت سیزده سال در شهر تهران و احمد آباد به انزوا گذرانیدم . کسی را ندیدم و با احدی معاشرت ننمودم . با اینحال نفهمیدم مرا برای چه دستگیر کردند و به شهربانی آوردند و بهترین گواه پرونده های من است در شهربانی . . . سؤال کردم به چه تقصیر مرا این جا آورده اید ؟گفتند تقصیری ندارید ولی باید در اینجا بمانید . من و کسانم در خواستی از والا حضرت همایون ولیعهد وقت نکردیم . این درخواست از طرف مسیو پرون تبعۀ سویس و یکی از دوستان ایام تحصیل اعلیحضرت شاهنشاه که در بیمارستان نجمیه بستری شده بود صورت گرفت . . . و اما اینکه فرموده اند " نمی دانم در فکر او چه می گذشت که مخالفین خود را به همکاری با خارجیها مخصوصاً انگلیسیها متهم می کرد " جا دارد که عرض کنم کافر همه را به کیش خود پندارد . . .

دکتر مصدق پس از شهریور 20 و تبعید رضاشاه از ایران دوباره وارد صحنۀ سیاست شد و در انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس شورایملی به عنوان وکیل اول تهران به مجلس راه یافت . دکتر مصدق در آغاز فعالیت مجلس چهاردهم ضمن ابراز مخالفت با اعتبارنامۀ سید ضیاءالدین اسراری از کودتای 1299 را فاش کرد و ضمن حملۀ مستقیم به سید ضیاءالدین به طور غیر مستقیم رضاشاه و دوران سلطنت او را هم مورد حمله قرار داد .

دکتر مصدق رهبری اقلیت مجلس چهاردهم را به عهده گرفت و فراکسیون هفت نفری نمایندگان حزب توده در مجلس نیز ، تا زمانی که دکتر مصدق با پیشنهاد طرح قانونی تحریم امتیاز نفت به خارجیان در آبانماه سال 1323 جلو دادن امتیاز نفت به روسها را نگرفته بود ، با او همکاری می کرد .

دکتر مصدق در انتخابات دوره ی پانزدهم که کارگردانی آن با حزب دمکرات قوام السلطنه بود شرکت نکرد ، ولی در مجلس شانزدهم دوباره از تهران به نمایندگی انتخاب شد و با همفکران خود در مجلس شانزدهم فراکسیون جبهۀ ملی را تشکیل داد .مخالفت مصدق و یارانش با قرارداد الحاقی نفت ، که برای تثبیت قرارداد 1933 به امضا رسیده بود ، به روی کارآمدن رزم آرا رئیس ستاد ارتش وقت منجر شد . رزم آرا که تحت فشار انگلیسیها برای به تصویب رساندن قرار داد الحاقی نفت به نخست وزیری منصوب شده بود ، در مقابل مخالفتهای شدید دکتر مصدق ، که به ریاست کمیسیون خاص نفت مجلس انتخاب شده بود ، از فکر تصویب این قرارداد منصرف شد و مشغول مذاکره برای عقد قرارداد تازه ای با انگلیسیها بود که روز 16 اسفند 1329 به قتل رسید . دکتر مصدق با استفاده از فرصت و جو مساعدی که فراهم شده بود اصل ملی شدن نفت را به تصویب مجلس رساند ، و چون دولت علاء که جانشین رزم آرا شده بود قادر به مقاومت در برابر فشار انگلیسیها و اجرای قانون ملی شدن نفت نبود ، خود مسئولیت مقام نخست وزیری و اجرای قانون ملی شدن نفت را به عهده گرفت .

دوران نخست وزیری دکتر مصدق به دو قسمت تقسیم می شود : دکتر مصدق پس از رأی تمایل به نخست وزیری او در هفتم اردیبهشت 1330 ، قبول مسئولیت نخست وزیری را موکول به تصویب قانون اجرای اصل ملی شدن نفت در مجلس نمود و بعد از تصویب این قانون در نهم اردیبهشت کابینۀ خود را تشکیل داد

دکتر مصدق کابینۀ خود را روز دوازدهم اردیبهشت به مجلس معرفی کرد و برنامۀ دولت خود را منحصر به دو ماده اجرای قانون ملی شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات نمود . دوره ی اول نخست وزیری دکتر مصدق که تا استعفای وی در روز 26 تیر 1331 به طول انجامید به کار اجرای قانون ملی شدن نفت و خلع ید از مدیران و کارشناسان انگلیسی شرکت نفت و حضور در جلسات شورای امنیت و دادگاه لاهه برای دفاع از حقوق ایران در برابر شکایات انگلیسیها گذشت ، ولی ایران به خاطر کارشکنی انگلیسیها و تهدید و توقیف کشتی های نفتکش که از ایران نفت خریداری می کردند نتوانست از صنایع نفت خود بهره برداری کند . در اواسط تیرماه سال 1331 دکتر مصدق برای مقابله با تحریکاتی که علیه دولت او آغاز شده بود درصدد  برآمد که پست وزارت جنگ را نیز خود به عهده بگیرد . شاه با این تقاضا مخالفت کرد و دکتر مصدق از مقام نخست وزیری استعفا داد . شاه که ظاهراً منتظر چنین فرصتی بود بی درنگ استعفای او را پذیرفت و همان روز قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد .

انتخاب قوام السلطنه به نخست وزیری و اعلامیه ی شدید اللحن وی در همان روز اول تصدی این مقام عمومی در سراسر کشور انجامید و روز سی ام تیر شاه در مقابل موج انقلاب ، که در تهران و بسیاری از شهرستانها به کشته و زخمی شدن عده ی زیادی انجامید ، به قوام السلطنه تکلیف استعفا کرد و با قبول شرایط دکتر مصدق او را مجدداً به نخست وزیری منصوب نمود .

دکتر مصدق در دوره ی دوم نخست وزیری خود ، که از روز اول مرداد ماه 1331 آغاز شد ، نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع ملی تبدیل نموده و خود سرپرستی آنرا به عهده گرفت . در آغاز دوره ی دوم نخست وزیری دکتر مصدق دادگاه لاهه نیز پس از یکماه شور دربارۀ موضوع شکایت دولت انگلیس از ایران ، به نفع ایران رأی داد و خبر صدور رأی دادگاه لاهه مبنی بر حقانیت ایران موقعیت دکتر مصدق را در آغاز دوره ی جدید نخست وزیری بیش از پیش تقویت کرد .

دکتر مصدق با استفاده از این موقعیت تقاضای اختیارات فوق العاده ای به مدت شش ماه از مجلس نمود ، که در جلسه ی مورخ بیستم مرداد 1331 به تصویب رسید و دکتر مصدق از این تاریخ به بعد بسیاری از قوانین و مقررات مورد نظر خود را بدون مراجعه به مجلس و به صورت تصویبنامه ی هیأت دولت به موقع اجرا می گذاشت . از وقایع مهم این دوره از نخست وزیری دکتر مصدق قطع روابط سیاسی ایران و انگلیس (30 مهر 1331 ) ، بروز اختلاف بین دکتر مصدق و آیت الله کاشانی و بعضی از اعضای با نفوذ جبهه ی ملی مانند حسین مکی و دکتر بقائی بر سر لایحه ی تمدید اختیارات مصدق ( دیماه 1331 ) و تصمیم شاه به مسافرت به خارج و لغو آن (نهم اسفند 1331 ) می باشد . در طول سال 1331 مذاکراتی نیز برای حل مسئله نفت با میانجیگری آمریکائیها و بانک جهانی صورت گرفت ، ولی نتیجه ای از این مذاکرات حاصل نشد و ایران سال 1332 را در جو متشنجی آغاز کرد .

روز 17 فروردین سال 1332 دکتر مصدق برای اولین بار ، طی یک نطق رادیوئی ، با لحن اهانت آمیزی درباره ی شاه و خانواده ی سلطنتی سخن گفت و ضمن اشاره به تحریکات اعضای خانواده ی سلطنتی علیه دولت از ملکه مادر و والاحضرت اشرف نام برد .

در همین سخنرانی بود که مصدق با اشاره به اظهارات حسین علاء وزیر دربار درباره ی اینکه " اعلیحضرت از بیکاری خسته شده اند " گفت " چه کاری در این مملکت ممکن است اعلیحضرت را مشغول کند . دولت همیشه به وظیفه ی خود عمل نموده و کارهائی که باید از مجاری دربار بگذرد به عرض رسانیده است . . . در مملکت مشروطه برای اینکه مقام سلطنت محفوظ و مصون از تعرض باشد پادشاه مسئول نیست و به همین جهت است که گفته اند پادشاه سلطنت می کند نه حکومت . "

دو هفته بعد از این نطق ، سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دکتر مصدق ربوده شد و به طرز فجیعی به قتل رسید و به دنبال آن تحریکات علیه دولت گسترش یافت .

دکتر مصدق که متوجه وخامت اوضاع شده بود به فکر چاره افتاد و در اوائل خرداد ماه 1332 طی نامه ای به عنوان آیزنهاور رئیس جمهور جدید آمریکا نوشت " با اینکه دولت ایران حاضر شده است دیوان دادگستری بین المللی قیمت اموال شرکت سابق نفت را در ایران هرقدر تعیین کند بپردازد . . . چون دولت انگلیس به این امید است که وضعیت سابق خود را در ایران تجدید کند و به این پیشنهادات ترتیب اثر نداده است . اکنون در اثر اقدامات شرکت سابق و دولت انگلیس ، ملت ایران در برابر مشکلات سیاسی و اقتصادی بزرگی قرار گرفته است ، که ادامه ی این وضع از نظر بین المللی نیز ممکن است عواقب خطیری داشته باشد و اگر در این موقع کمک مؤثر و فوری به این مملکت نشود ، شاید اقداماتی که فردا به جبران غفلت امروز به عمل آید خیلی دیر باشد . . . ملت ایران امیدوار است که با مساعدت و همراهی دولت آمریکا موانعی که در راه فروش نفت ایران ایجاد شده برطرف شود و چنانچه رفع موانع مزبور برای آن دولت مقدور نیست ، کمکهای اقتصادی مؤثری بفرمایند تا ایران بتواند از سایر منابع خود استفاده نماید . . . "

در لحن مسالمت جویانه ی نامه ی مصدق ، که با اظهارات و نامه های تند و تیز قبلی او تفاوت زیادی داشت ، نوعی تهدید و اخطار هم مستتر بود و دکتر مصدق در قالب الفاظ و عبارات دیپلماتیک می خواست به رئیس جمهور آمریکا بگوید که اگر ایران بیش از این تحت فشار قرار بگیرد ، به طرف شوروی خواهد رفت و غرب از غفلت امروز خود پشیمان خواهد شد .

اتفاقاً آمریکاییها هم به جای اینکه به لحن آشتی جویانه دکتر مصدق و آمادگی او به حل مسئله و کنار آمدن با آمریکا توجه کنند از تهدیدی که در لا بلای سطور نامه ی او مستتر بود نگران شدند و تصورات و توهمات قبلی آنها دربهره ی اینکه دکتر مصدق به روسها گرایش پیدا کرده است تقویت شد . آیزنهاور یک ماه بعد ( روز 29 ژوئن 1953 – دوازدهم تیر 1332 ) به نامه ی دکتر مصدق پاسخ داد و ضمن آن آب پاکی روی دست مصدق ریخته و نوشت حل مشکلات ایران در گرو حل مسئله نفت و " انعقاد قرارداد معقول و عادلانه ای درباره ی غرامت است " .

آیزنهاور در قسمت دیگری از این نامه متذکر شد که " حکومت ایالات متحده اکنون در موقعیتی نیست که بتواند بیشتر از پیش به ایران کمک کند یا نفت ایران را خریداری نماید . . . از نگرانی که در نامه ی آن جناب نسبت به اوضاع خطرناک کنونی ایران منعکس است استحضار یافتم و صمیمانه امیدوارم تا فرصت باقی و دیر نشده است ، از طرف دولت ایران اقداماتی برای جلوگیری از بدتر شدن وضع کنونی به عمل آید . . . "

نامه ی آیزنهاور هنگامی به تهران ارسال شد که توطئه ای برای کودتا و سرنگونی حکومت مصدق در جریان بود و مقدمات اجرای طرح مشترک سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی حکومت مصدق در واشنگتن فراهم می شد . مسئول اجرای این نقشه در ایران یکی از مقامات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( سیا ) به نام " کرمیت روزولت " بود که روز ژوئیه سال 1953 ( 22 تیرماه 1332 ) یعنی چند روز پس از وصول نامه ی آیزنهاور به عنوان دکتر مصدق ، وارد تهران شد . از سوی دیگر دکتر مصدق برای تحکیم قدرت خود در صدد انحلال مجلس هفدهم برآمد و برای تهیه ی مقدمات این کار 27 نفر نمایندگان طرفدار خود را در مجلس وادار به استعفا نمود . عده ی دیگری از نمایندگان هم به آنها تأسی کرده و استعفا دادند و دکتر مصدق به استناد اینکه مجلس فاقد اکثریت لازم برای انجام وظایف قانونی خود می باشد ، موضوع انحلال مجلس هفدهم را به رفراندوم گذاشت . دکتر مصدق با انجام این رفراندوم ، که روز 12 مرداد ماه 1332 در تهران و روز 19 مرداد در شهرستانها برگذار شد ، می خواست علاوه بر انحلال مجلس رأی اعتماد تازه ای از مردم بگیرد ولی هنگامی که نتایج رفراندوم مبتنی بر تأیید انحلال مجلس از طرف اکثریت قریب به اتفاق مردم اعلام شد ، شاه با پیشرفت طرح کودتا و اطمینان از حمایت جدی آمریکا و انگلیس ، فرمان عزل دکتر مصدق از نخست وزیری و انتصاب سرلشگر زاهدی را به مقام نخست وزیری در یک روز (25 مرداد به این مضمون از طرف دولت پخش کرد که شب قبل یک توطئه کودتا علیه دولت خنثی شده است . شاه که در این موقع در شمال به سر می برد ، از بیم اینکه اقدام بعدی مصدق بازداشت خود او باشد ، به اتفاق همسرش ثریا با یک هواپیمای اختصاصی عازم بغداد شد و از بغداد یکسره به رم رفت . خبر کودتای نافرجام شب 25 مرداد و فرار شاه از ایران موج تظاهرات وسیعی را در تهران و شهرستانها به دنبال داشت که در آن اعضا و طرفداران حزب توده نقش مؤثری ایفا می کردند . این تظاهرات در روزهای 26 و 27 مرداد به اوج خود رسید و مجسمه های شاه و پدرش در میادین تهران و شهرهای بزرگ سرنگون شد .

عصر روز 27 مرداد هندرسن سفیر آمریکا در تهران با دکتر مصدق ملاقات کرد و بعداً شایع شد که در این ملاقات سفیر آمریکا درباره ی تظاهرات توده ایها و نقشه های آنها برای به دست گرفتن حکومت به دکتر مصدق دستور جلوگیری از تظاهرات توده ایها را صادر نموده است ، ولی دکتر مصدق در یادداشتهای خود این موضوع را تکذیب کرده و می نویسد " آقای سفیر کبیر آمریکا چنین مذاکراتی را ننموده بود و دستور جلوگیری از افراد توده هم مدتی قبل از آمدن ایشان که ساعت شش بعد ازظهر بود صادر شده بود . .

در هر حال ، از بامداد روز 28 مرداد ، که حزب توده به افراد خود دستور داد از تظاهرات خودداری نمایند ، میدان برای حرکت گروههای مخالف دولت که قبلاً بسیج شده بودن خالی شد . تعداد کسانی که در ساعات اولیه ی بامداد به طرفداری از شاه در خیابانها به راه افتاده بودند اندک بود ، ولی با تمهید مقدمات قبلی هنگامی که نیروهای نظامی برای پراکنده ساختن آنها اعزام شدند ، با شعارهای طرفداری از شاه به تظاهرکنندگان پیوستند و تهران از ظهر روز 28 مرداد چهره ی دیگری پیدا کرد . ایستگاه فرستنده ی رادیو ساعت 2 بعداز ظهر به تصرف مخالفان در آمد و سر لشگر زاهدی نخست وزیر منصوب شاه که از اختفا بیرون آمده بود خود را نخست وزیر قانونی خواند . خانه ی دکتر مصدق عصر همان روز مورد حمله قرار گرفت و تخریب و غارت شد . دکتر مصدق که در جریان حمله برای تصرف خانه اش از راه پشت بام گریخته بود روز بعد دستگیر شد و شاه روز 31 مرداد ماه پیروزمندانه به تهران بازگشت .

دکتر مصدق در آبان و آذر سال 1332 در دادگاه بدوی نظامی و در فروردین و اردیبهشت سال 1333 در دادگاه تجدید نظر نظامی محاکمه شد و جلسات دادگاه را ضمن دفاع از خود به محاکمه ی رژیم تبدیل کرد .

مصدق به سه سال زندان محکوم شد و پس از پایان دوره ی زندان بقیه عمر خود را در روستای احمد آباد تحت نظر بود تا اینکه در روز 14 اسفندماه سال 1345 در سن 85 سالگی در همانجا بدرود گفت .

پی نوشت ها

1 – خاطرات و تألمات مصدق ، انتشارات علمی ، صفحات 339 – 338 .

2 – پس از استعفای علاء انگلیسی ها شاه را برای انتخاب سید ضیاءالدین به مقام نخست وزیری تحت فشار گذاشته بودند ، ولی شاه که از نقشه های سید ضیاء برای بستن و براندازی رژیم سلطنتی وحشت داشت ، به وسیله ی عوامل خود در مجلس موجبات انتخاب دکتر مصدق را به نخست وزیری فراهم ساخت و انگلیسی ها را در مقابل عمل انجام شده قرار داد .

3 – خاطرات و تألمات مصدق ، نشر علمی ، صفحه ی 290 .

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩